شنا کزدن در دریای زخم




عنوان مجموعه اشعار : تیمم به خاکستر خویشتن
شاعر : ناصر ثاقبی فرد


عنوان شعر اول : آئینه ی ما
قطره‌ای اما هزاران داغ زیبا در تو هست
شبنمی کآشوب ساحل‌سوز دریا در تو هست
در حصار درد تنهایی نشستن تابه کی؟
سینه را ویرانه کن چشم تماشا در تو هست
عاقبت با خندۀ غم‌های من خواهی گریست
من سرابی از منم این قصه هر جا در تو هست
این همه در من به دنبال چه می‌گردی؟ دلا!
بگذر از من تا پل این مرد تنها در تو هست
این تن خاکی تو را مرداب شبنم می‌کند
می‌توانی وارهی راهی هویدا در تو هست
بوی خاکستر مده آتش بگیر و هیچ شو
من بسوزان؛ بی تو شو؛ آئینۀ ما در تو هست



عنوان شعر دوم : 1
تیمم به خاکسترخویشتن

شکفت از بلندای زخم گلویت
سحرگاه زیبای زخم گلویت
چو خورشید همسایه با عاشقان شد
دلم با تماشای زخم گلویت
دری می‌گشاید به خورشید و باران
غم شبنم‌آرای زخم گلویت
تیمم به خاکستر خویشتن کرد
دل من به فتوای زخم گلویت
قنوت تو زیباترین است یارا
خصوصاً دعاهای زخم گلویت
دل خسته‌ام را شفا جز شنا نیست
درامواج دریای زخم گلویت

عنوان شعر سوم : 1
رباعی

رفتند ز خویش و بی نشان کوچیدند
ای دوست سپید بینشان کوچیدند
از کوچۀ سرسبز رها گردیدن
باخندۀ دل‌نشینشان کوچیدند
نقد این شعر از : آرش شفاعی
خواننده مجموعه اشعاری از شما به نام « تیمم به خاکستر خویشتن» هستیم که به گفته خودتان مربوط به دهه‌ها قبل است. این شعرها در زمان خود شاید دارای ارزش‌های ادبی قابل توجهی بوده است اما امروز کمی دچار مشکل زمان‌زدگی شده است چرا که شعر امروز ایران، تجربه‌های متفاوت و متعددی را در این فاصلۀ زمانی طی کرده است. با این توضیح درباره هر شعر توضیحات کوتاهی خواهیم داد و امیدواریم این توضیحات در روشن شدن دلایل این که شعرهای سه‌گانۀ این مجموعه، با فضا و زبان شعر امروز متفاوت است، راهگشا باشد.
در شعر اول، در برخی ابیات شاهد ضعف ارتباط معنایی میان اجزای بیت هستیم که به نظر می‌رسد نتیجه کم‌تجربگی شاعر در زمان سرودن باشد.
مثالی بزنیم، این بیت:
در حصار درد تنهایی نشستن تا به کی؟
سینه را ویرانه کن چشم تماشا در تو هست
ارتباط محکم و ملموسی میان اجزای بیت به چشم نمی‌آید. ویرانه کردن سینه به چه معنی است؟ ارتباط آن با بیرون آمدن از حصار تنهایی چیست؟ به‌خصوص این که در ادامه، شاعر از چشم تماشا هم صحبت می‌کند. اینجا مثلثی از سه مفهوم داریم:
1. نشستن در حصار درد تنهایی (مشخص نیست کلمۀ درد اینجا به چه کاری می‌آید البته به جز پر کردن وزن)
2. ویرانه کردن سینه
3. چشم تماشا
اما ارتباطی که بتواند این سه مفهوم را با هم متصل کند و به بیت انسجام دهد، دیده نمی‌شود.
این ایراد در بیت دیگری هم هست:
این تن خاکی تو را مرداب شبنم می‌کند
می‌توانی وارهی راهی هویدا در تو هست
ابهام اصلی در ترکیب مرداب شبنم است. فرض کنیم مردابی داریم که به جای آب راکد، از شبنم راکد تشکیل شده باشد. فرض کنیم که شبنم در این جا استعاره‌ای از اشک باشد. با همه اینها مشخص نیست چرا این مرداب تشکیل شده است و ارتباط تن خاکی با این مرداب چیست و باز راهی هویدا که شاعر از آن صحبت می کند، چیست؟ آیا شاعر خود را به فرارفتن از تن خاکی و عروج روحی تشویق می کند؟ در این صورت تکلیف مرداب شبنم همچنان روشن نیست.
دومین شعر یعنی «تیمم به خاکسترخویشتن» از شعر اول بهتر است اما باز هم شاعر در تصویرسازی دچار مشکل است. البته بگوییم که جسارت شاعر در انتخاب ردیف سختی مانند «زخم گلویت» قابل تحسین است و لحن شعر هم ما را به یاد برخی غزل‌های سید حسن حسینی می اندازد و شاعر توانسته است از مرحلۀ تأثیرپذیری نخستین فراتر برود که نشان دهندۀ توانایی‌های ادبی اوست.
اما همین ردیف سخت گاهی شاعر را با دردسر مواجه کرده است؛ مثلاً این بیت:
دل خسته‌ام را شفا جز شنا نیست
در امواج دریای زخم گلویت
بیت از نظر تصویری بیت بسیار عجیب و غریب و سختی است. اگر محوریت تصویر را زخم گلو بگیریم، شاعر با ایجاد ترکیب دریای زخم گلویت سعی کرده است، تخیل مخاطب را به تحرک وادارد اما تصویرسازی این بیت در ذهن مخاطب، چندان جذاب نیست. تشبیه کردن زخم گلو به دریا هرچقدر هم به شاعر اجازه اغراق بدهیم، در ذهن نمی‌گنجد. اما شاعر به همین بسنده نمی کند و از شنا کردن در این دریا حرف می زند. مخاطب ناخودآگاه بیت را معادل‌سازی تصویری می کند و نتیجه چیزی کاریکاتوری از آب درمی‌آید. البته اغراق یکی از شناخته شده‌ترین شیوه‌های زیبایی‌آفرینی در شعر است اما اگر براساس اصول زیبایی‌شناسانه و توجه به درک مخاطب ایجاد نشده باشد، به ضد خود تبدیل خواهد شد.
در شعر سوم هم که یک رباعی است، به نظر می‌رسد در مصرع سوم باید به جای مصدر رهاگردیدن، از فعل استفاده کرد. ضمن این که رباعی به دلیل مصرع سوم و به‌خصوص مصرع چهارم کم‌جانی که دارد، چندان جذاب از آب درنیامده است.

دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.