برخورد نخبه با زبان و کلمات




عنوان مجموعه اشعار : شیهه
شاعر : مائده نخبه روستا


عنوان شعر اول : تاریخ
جای تاریخ بر بدنم درد می‌کند.
اسب که مذکر است
در دشت که مونث‌،
می‌دود.
من به زبان عربی آه می‌کشم...


عنوان شعر دوم : احیا
شوک الکتریکیِ رعد و برق
بر سینه‌ی لخت آسمان

پرنده‌ای شروع به تپیدن می‌کند
از خطوط صاف سیم‌های مخابرات.

عنوان شعر سوم : کشف

آدم سیب را خورد
و زمین کشف شد
سیب نیوتن را خورد
و جاذبه‌ کشف شد
من اما
سیب را نگاه کردم
و گریستم.
نقد این شعر از : حمیدرضا شکارسری
«مائده نخبه روستا» چه خوب شعر را فهمیده است!
تخیل را می‌شناسد، تفاوت زبان شاعرانه با زبان نثر را می‌داند و تصویر و مضمون‌سازی را شناخته است.
در شعر «تاریخ» از زبان راوی بی‌جان شعر درد می‌کشد. با تقابل مذکر و مونث به اسب و دشت، ماهیتی عینی و دیداری می‌بخشد. تاریخ را در دریافتی بی‌سابقه به اسب یا سُم‌های اسبی مذکر تشبیه می‌کند (و هم‌زمان از مجاز جزء از کل بهره برده است) و در انتها با «آه به زبان عربی» به شعر خود عمقی تاریخی و اندیشگی می‌دهد. شعری تراژیک که علیرغم ایجاز و کوتاهی‌اش یک تاریخ درد و ستم را بدون هرگونه وجه شعاری، تصویر و ترسیم کرده است.
شعر «احیا» عمق اندیشگی شعر اول را ندارد اما تخیل شگفت‌آور آن مخاطب را میخ‌کوب می‌کند. می‌خواهید حسن تعلیل بخوانیدش یا تشخیص یا حس‌آمیزی یا ترکیبی از همۀ این‌ها! رعد و برق آسمان موجب ترس و پرواز پرنده می‌شود. این صحنه یا واقعه، شاعر را به فضایی دیگر می‌برد و متوجه این/همانی شگرفی می‌شود: احیاء بعد از شوک الکتریکی! تنها نکته‌ای که ذهن مرا درگیر می‌کند، خطوط صاف سیم‌های مخابرات در پایان‌بندی شعر است که به گمانم باید «خطوط مرتعش یا لرزان سیم‌های مخابرات» باشد! مگر نه این که احیائی اتفاق افتاده و خط الکتروکاردیوگراف همانند شاخه‌های لرزان درخت، پس از پرواز پرنده مرتعش شده است؟ نمی دانم، شاید هم ارتعاش سیم‌ها پس از پایان شعر اتفاق می‌افتد و شاعر آن را نشان نداده است.
شعر سوم به نام «کشف»، دوباره عمقی اسطورگی و اندیشگی می‌یابد. عنصر مشترک سه تصویر شعر، سیب است. سیب ازلی اسطورۀ آدم، سیب تاریخی نیوتن و یک سیب واقعی در دست راوی که در فرمی خطی و زمانمند به دنبال هم حاضر شده و متن را به کمال رسانده‌اند، سیب‌هایی که عامل پیوند خوردن سه نقطه در تاریخ شده‌اند که در نگاه یک نثرنویس هیچ ربطی به هم ندارند. باز هم در مورد پایان‌بندی و تداون فرم خطی شعر می‌توان پیشنهاد کرد که در سطر پایانی گریه کشف شود. «گریستن» ساده ترین شکل پایان یافتن شعر است اما شکل‌گیری سطر پایانی به این صورت، متن را فرمیک‌تر می‌کند:
من اما
سیب را نگاه کردم
و گریه را کشف کردم
اما در هر حال انتخاب شاعر به خاطر اشرافی که بر لحظات شاعرانۀ خود دارد، از تمام انتخابات دیگر اصلح است!
راستی «مائده نخبه روستا» با سابقه و تجربه اندکش، این همه نخبگی در برخورد شاعرانه با کلمات را از کجا آورده است؟

منتقد : حمیدرضا شکارسری




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.